close
نازچت

حکایت مرد شکار چی

حکایت مرد شکار چی

تبلیغات

جستجوگر

صفحات جداگانه

آمارگیر

  • :: آمار مطالب
  • کل مطالب : 174
  • کل نظرات : 4
  • :: آمار کاربران
  • افراد آنلاين : 1
  • تعداد اعضا : 2
  • :: آمار بازديد
  • بازديد امروز : 60
  • بازديد ديروز : 30
  • بازديد کننده امروز : 1
  • بازديد کننده ديروز : 19
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل ديروز: 0
  • بازديد هفته : 2,033
  • بازديد ماه : 3,704
  • بازديد سال : 48,694
  • بازديد کلي : 52,513
  • :: اطلاعات شما
  • آي پي : 54.198.143.210
  • مرورگر :
  • سيستم عامل :
حکایت مرد شکار چی

مردی از کنار جنگلی رد می شد ، شیری را دید که برای شغالی را خط ونشان می کشد . شغال به خانه رفت و در را بست ولی شیر همچنان به حرکات رزمی اش ادامه داد و شغال را به جدال فرا خواند . مرد سرگرم تماشای آنان بود که کلاغی از بالای درخت از او پرسید چه چیز تو را این چنین متعجب کرده است؟
مرد گفت: به خط و نشانهای شیر فکر می کنم ،شغال هم بی توجه به خانه اش رفته بیرون نمی آید!
کلاغ گفت ای نادان آنها تو را سرگرم کرده اند تا روباه بتواند غذایت رابخورد !
مرد دید غذایش از دستش رفته از کلاغه پرسید روباه غذایم را برد شیر و شغال را چه حاصل؟
 کلاغه چنین توضیح داد : روباه گرسنه بود توان حمله نداشت ، غذایت را خورد و نیرو گرفت، شیرهم بدنش کوفته بود خودش را گرم کرد تا هنگام حمله آماده باشد و شغال هم خسته بود رفت خانه تا نیرویی تازه کند تا آن زمان که جلوتر رفتی هرسه بتو حمله کنند و تو را بخورند!؟
مردپرسید: از اطلاعاتی که به من دادی تو را چه حاصل؟
کلاغ گفت: آنها کیسه زر تو را به من وعده داده بودند تا تو را سرگرم کنم.
منبع:وبلاگ حکایت ها و داستانهای کوتاه

برچسب ها

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

نظرات ارسال شده



درباره ما

سایت پلاس اسکین در تاریخ 95/7/8 کار خودرا آغاز کرد- ایمیل پشتیبانیplusskin.ir@gmail.com

نویسندگان